محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

940

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

غتفره - [ بتاى قرشت و فا و راى مهمله . به وزن مغبچه ] جاهل و ابله باشد . مثالش شاعر گويد : بيت نديدم چو تو من بكوه و دره * يكى بينوا خام بس غتفره و امير خسرو نيز گويد : بيت « 1 » سيلى خورد از جفا و محنت * چون غتفره‌اى ميان رندان و غدفره نيز آمده - - كه بجاى - تاء دال مهمله - باشد - - [ 1 ] . غرشيده - [ بشين معجمه . به وزن ترسيده ] و غراشيده - به وزن خراشيده - بمعنى خشم آلوده باشد [ 2 ] . مثالش استاد لبيبى گويد : شعر « 2 » چو غرشيده گشتى ز كين و ستيز * گرفتى ازو ديو راه گريز مثال دوم آغاجى گويد : بيت چنان شد غراشيده از كينه‌اش * كه آتش زبانه زد از سينه‌اش غرچه - [ به راى مهمله و جيم فارسى . به وزن پرده ] مخنث و نادان باشد و در تحفه همين بمعنى نادان و زبون باشد . حكيم سنائى گويد : بيت در گذر زين سراى غرچه فريب * در گذر زين رباط مردم خوار و نيز نام ولايتى است در حوالى خراسان مىگويند غور و غرچه . و غنچه نيز آمده - - كه بجاى راء لام باشد - - [ 3 ] . غرنده - شير و گرگ خشم آلوده باشد كه از خشم آواز كند و بر خود پيچد و بر ديگر سباع نيز اطلاق كنند مثالش ابو المؤيد فرمايد : شعر « 1 » ببزم اندرون ابر بخشنده بود * برزم اندرون شير غرنده بود غنينه - [ بدونون به وزن كمينه ] جاى زنبور و نحل . گويند غنينهء منج ، يعنى خانهء زنبور و آن را به عربى خشرم گويند - بخاء و شين معجمتين و راى مهمله . به وزن مرهم - . غرمنده - [ به وزن شرمنده ] همان غراشيدهء مرقوم . مثالش جلالى گويد : بيت شه از كينه زانگونه غرمنده شد * كه شير از نهيبش سرافكنده شد غله - [ بفتح غين و لام مخفف ] در فرهنگ

--> ( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - كلمه از « ن » است . ( 1 ) در برهان غتفره معنى زناكننده و زانى و پليد طبع نيز دارد . ( 2 ) برهان گويد غرانيده نيز آمده است ، اما مصحف مىنمايد . ( 3 ) در برهان غلچه معنى روستائى نيز دارد .